Index:Persian/ح

Definition from Wiktionary, the free dictionary
Jump to: navigation, search

ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ژ س ش ص ض ط ظ ع غ ف ق ک گ ل م ن و ه ی

ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

ح

  1. ح letter
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حا

  1. حاجت n
  2. حاجی فیروز n
  3. حاد adj *
  4. حاشیه n
  5. حاشیه نشین *
  6. حاصل ضرب *
  7. حاضر *
  8. حاضر آماده حرکت *
  9. حاضر کردن v
  10. حافظ adj n proper
  11. حافظه n *
  12. حاکم adj n
  13. حال n
  14. حالا adv *
  15. حالتان چطور است *
  16. حالتان چطوره *
  17. حالت چطوره *
  18. حال شما چطور است *
  19. حال شما چطوره *
  20. حامله *
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حب

  1. حبل n
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حت

  1. حتماً *
  2. حتی adv
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حج

  1. حج n *
  2. حجاب n
  3. حجامت کردن *
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حد

  1. حد n *
  2. حدس زدن *
  3. حدیث *
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حر

  1. حرام adj *
  2. حرب n
  3. حرص n *
  4. حرف n * *
  5. حرف اضافه n *
  6. حرف ربط n *
  7. حرف زدن v *
  8. حرف ندا *
  9. حرکات n
  10. حرکت n
  11. حرم n
  12. حروم adj
  13. حریف n
  14. حریق n
  15. حریم *
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حز

  1. حزب n *
  2. حزب‌الله *
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حس

  1. حساب n * *
  2. حسابان وردش‌ها *
  3. حسابدار n
  4. حساب دریافتنی *
  5. حساب کردن v
  6. حسادت ورزیدن *
  7. حس کردن v
  8. حسن n proper *
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حش

  1. حشره n *
  2. حشره‌شناسی n *
  3. حشری شدن v
  4. حشفه n *
  5. حشیش n *
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حف

  1. حفظ کردن v
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حق

  1. حق n
  2. حقگو *
  3. حقوق n *
  4. حقوق بشر n *
  5. حقوق عمومی *
  6. حقیقت n *
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حک

  1. حکم n
  2. حکومت n *
  3. حکومت قانون n
  4. حکومت‌ها n
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حل

  1. حلال adj n *
  2. حلزون n *
  3. حلقوی *
  4. حلقه n * *
  5. حلوا n *
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حم

  1. حماس proper *
  2. حمام n *
  3. حمام کردن v
  4. حمایت *
  5. حموم n
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حن

  1. حنا n
  2. حنوکا *
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حو

  1. حوا proper
  2. حواری n
  3. حواصیل برفی *
  4. حوله n *
  5. حومه شهر * *
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی

حی

  1. حیات n
  2. حیاتی adj *
  3. حیاط n
  4. حیدرآباد *
  5. حیران adj
  6. حیرون adj
  7. حیفا proper
  8. حیله n
  9. حیوان n *
  10. حیوون n
ح حا حب حت حج حد حر حز حس حش حف حق حک حل حم حن حو حی