هلیدن

Definition from Wiktionary, the free dictionary
Jump to navigation Jump to search

Persian[edit]

Verb[edit]

هلیدن (hilīdan) (present stem هل(hil-))

  1. (archaic) to dismiss, to abandon; to let go
    • 1207-1273, Rumi, Fīhi Mā Fīh, "در بیان موانع غیبی"
      گفت: «مرا نمی‌هلند.» چون کار از حد گذشت، خواجه سر در مسجد کرد تا ببیند کیست که نمی‌هلد. جز کفشی و سایه‌ای کسی ندید و کس نمی‌جنبید. گفت: «آخر کیست که تو را نمی‌هلد که بیرون آیی؟»

Synonyms[edit]